@ديگران@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگران پا در ميان کار ديگران گذاردن ... به رخ ديگران کشيدن ورزش ... ... از دخول ديگران جلوگيرى کند کاشف افکار ديگران کسى که از ديگران دورى مى کند کسى که از زجر ديگران لذت مى برد ... که بازى ديگران را خراب ... ... که به جاى ديگران چيز مى نويسد ... در کار ديگران مداخله مى ... ... که عيش ديگران را منغص ... کسى که قربانى ديگران شود کسى را قربانى ديگران کردن کشف افکار ديگران آثار ادبى ديگران را سرقت کردن از ديگران جدا کردن ... بردن پول از ديگران شود ... نگاهدارى اسب هاى ديگران ... و قانون ديگران کارى ندارد با ديگران هم آهنگ شدن به رخ ديگران کشيدن بى نيازى از ديگران ... تقليد سخنان ديگران که گاهى ... توجه به احتياجات ديگران جدا از ديگران جلوتر از ديگران حرکت کردن واژه هاى شامل ديگران ـ (37) : 1 , 2