@ديگرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگرى ... يا بالاى پنجره ديگرى ... گذاردن در دستگاه ديگرى پيروى از قانون ديگرى ... و از جنس ديگرى و از نوع ... پيوند از جنس ديگرى بدرخت زدن ... به چرخ ديگرى انتقال مى ... چهار چوپ درب و هر چيز ديگرى چيزى که به چيز ديگرى منتهى شود ... درتوى چيز ديگرى روئيده يا ... چيزى را به جاى ديگرى جا زدن ... شوند و کلمه ديگرى از آن ساخته ... ... که از ديگرى پول بيرون ... ... به سختى ديگرى را ملامت ... ... به نام ديگرى نام گذارى ... ... دنباله لباس ديگرى را مى ... کسى که عيش ديگرى را منقص مى کند ... مالى را از ديگرى به زور مى ... ... اول کلمات ديگرى ترکيب شده ... ... از جامعه ديگرى جدا مى ... ... نژاد به وسيله نژاد ديگرى از ديگرى گرفتن ... به امير ديگرى براى بيعت ... ... يا وسيله نقليه ديگرى انطباق خود با محيط يا چيز ديگرى ... خلال عضوى به عضو ديگرى واژه هاى شامل ديگرى ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4