@ديگرى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگرى ... فرامين و قوانين شخص ديگرى ... هر چيز ديگرى براى علامت ... ... انگشت يا آلت ديگرى چيزى را آزمودن با واژه هاى ديگرى بيان کردن ... به وسيله ديگرى گرم شده ... ... وسيله نقليه ديگرى انتقال دادن به کيش ديگرى آوردن به جاى ديگرى تعهداتى بعهده ... به جسم ديگرى تبديل کردن به نام شخص ديگرى نوشتن به نمايندگى ديگرى راى دادن بهتر از ديگرى انجام دادن تابع منطقه يا قسمت ديگرى تبديل تلفظ حرفى به حرف ديگرى تبديل عنصرى بعنصر ديگرى تخته ياچيز ديگرى که در ... ترن را بخط ديگرى انداختن تقبل ديون ديگرى جاده زيرجاده ديگرى جاسوس يا مراقب ديگرى جانشين ديگرى کردن ... گياه يا گروه ديگرى است جايگزين چيز ديگرى شدن ... وسيله چيز ديگرى به حرکت ... حرف ديگرى را قطع کردن واژه هاى شامل ديگرى ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4