@ديگرى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگرى ... مشترى کالاى ديگرى را هم ... ... و کاشتن در محل ديگرى قابل تزريق در جسم ديگرى قبل از ديگرى مردن ... يا گياهى در محل ديگرى ... که در لوله ديگرى جا مى افتد ... شکنجه نفس خود يا ديگرى ... خواص ماده ى ديگرى به آن اضافه ... ... خاک يا واسطه ديگرى بگذرد مجسم کننده شخصيت ديگرى ... يا وسيله مسافرى ديگرى نقش ديگرى را بازى کردن ... به وسيله يا کشتى ديگرى ... تقليد از سبک ديگرى باشد همانند ديگرى وصيت نامه يا سند ديگرى ... يکى بالاى ديگرى قرار دارد ... سوگند براى تبرئه ديگرى واژه هاى شامل ديگرى ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4