@دچار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دچار به سرنوشت شوم دچار کردن دچار پربادى ريوى شده دچار چشم درد دچار گرسنگى دچار کردن دچار کشمکش دچار احساسات کردن دچار اختلال عصبى دچار اختلال مشاعر کردن دچار اختلالات عصبى دچار ازدياد فشار مايع ... دچار استسقاى سر دچار اضطراب دچار انفارکتوس دچار به هم خوردگى حال دچار بى نظمى در جليديه ى چشم دچار تاخير کردن يا شدن دچار تشنج کردن دچار تنگى نفس دچار حمله شدن دچار خطا و انحطاط دچار دوران سر دچار رعد و برق شدن دچار روان زخم کردن دچار سکته واژه هاى شامل دچار ـ (42) : 1 , 2