@دکمه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دکمه ... داراى يک يا دو رديف دکمه گشودن دکمه گل دکمه ... که درسوراخ دکمه کت زده ... کت چهار دکمه کت دو يا سه دکمه کتى که در دو طرف دکمه دارد کلاه منگوله دار يا دکمه دار کنترل دکمه اى بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامى بريدگى يا شکاف جاى دکمه ... پول و دکمه مخصوص انتخاب ... ... زينتى سوزن نخ و دکمه دکمه آور دکمه ارگ دکمه انداز دکمه اى دکمه دار دکمه زنگ اخبار دکمه سردست دکمه فشارى دکمه قابلمه دکمه يا گره سيب زمينى داراى برآمدگى يا دکمه داراى دکمه در يک طرف کت واژه هاى شامل دکمه ـ (30) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}