@ذخيره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ذخيره ذخيره گاه ذخيره کردن ذخيره کننده برق ذخيره آب ذخيره اى ذخيره بذر کاشتنى ذخيره تازه دادن ذخيره خود را براى ... ذخيره سپردن ذخيره سازى ذخيره شده ذخيره نگهدار ذخيره وجوه احتياطى زياد ذخيره کردن سرباز يا افسر ذخيره غذا ذخيره کردن مواد ذخيره ى اطراف بافت گياهى نيروى ذخيره نيروى ذخيره و نهانى