@ذرت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ذرت پوست خشن ذرت چوب ذرت کاکل ذرت کلوچه آرد ذرت کيک ذرت محتوى گوشت و ... آرد ذرت حريره آرد ذرت حريره آرد ذرت تهيه کردن خوشه ذرت خوشه نرسيده ذرت هندى دانه ذرت ذرت پوست کنده که با ... ذرت پوست کنده با دانه ... ذرت بو دادنى ذرت بو داده ذرت خوشه اى ذرت خوشه اى شيرين ذرت شيرين ذرت هندى ذرت هندى که نارس به ... سنبله ذرت شکلات شکر زرد و عصاره ذرت ظرف ويژه بو دادن ذرت غذاى ذرت ... از لوبيا و مغز ذرت پخته واژه هاى شامل ذرت ـ (28) : 1 , 2