@ذوق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ذوق کم ذوق آدم بى فرهنگ و بى ذوق و مادى آدم خوش ذوق ... هنر بخاطر ذوق نه براى ... با ذوق بى ذوق بى ذوق کردن خواننده يا تماشاچى بى ذوق خوش ذوق داراى استعداد و ذوق داراى ذوق ادبى داراى ذوق هنرى داراى ذوق و استعداد محدود ذوق هنرپيشگى مقلد بى ذوق و بى مزه هم ذوق