@ذکر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ذکر ... طى آن خوشابحال ذکر شده با ذکر جزئيات دقيق با ذکر جزئيات شرح دادن با ذکر نام بعنوان مثال ذکر کردن ... مطلبى کلى با ذکر و قياس مخالف ... دادگاه با ذکر دلائل توقيف ذکر پرستى ذکر کردن ذکر کلمه اى بمنظور ديگرى ذکر کننده ذکر اسامى نواحى ذکر با تسبيح ذکر جزء و اراده کل ذکر خصوصيات ذکر علت کردن شلاق ساخته شده از ذکر گاو قابل ذکر قبلا ذکر کردن قبلا ذکر شده منفرد ذکر کردن ورم پوست ذکر