@راحت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راحت گرم و نرم و راحت از شر چيزى راحت شدن ... مستقيم از شرکسى راحت شدن ... شيپور يا ناى راحت باش دادن در بستر راحت غنودن راحت کردن راحت شدن از درد راحت طلب راحت طلبى راحت و آسوده راحت و مطبوع صندلى راحت