@راديو@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راديو پخش و سخن پراکنى به وسيله راديو پيچ ميزان راديو پيام راديو تلگرافى گرفتن تلفن يا راديو و غيره ... که در راديو يا تلويزيون ... ... موسيقى يا راديو و غيره آنتن هوايى راديو امواج الکترو مغناطيسى راديو امواج راديو و تلويزيون انتقال عکس به وسيله راديو با راديو مخابره کردن ... هاى ورزشى راديو و تلويزيون توسط راديو گستردن ... برق يا راديو و تلگراف ... ... توليد برق نوسانى در راديو دسته امواج راديو راديو گرافى راديو تراپى راديو متر صداى نامطبوع راديو عکسبردارى راديو ... عضو هيئت راديو تلويزيون ... که در راديو و تلويزيون ... مربوط به راديو موج راديو واژه هاى شامل راديو ـ (27) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}