@راضى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راضى از خود راضى از خود راضى گرى خشنود و راضى کردن دواى مريض راضى کن راضى کردن راضى کردنى راضى ساختن راضى شدن راضى شدنى راضى شو راضى شونده راضى نگاه داشتن راضى نشدنى زود راضى شو