@رام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رام اسب کوچک رام نشده اسب راهوار و رام رام کردن رام کردنى رام شدگى رام شدنى رام شو رام نشدنى رام نشده رام نشو رام و آماده سوغان گيرى رام و سوار شدنى روش تربيت و رام کردن جانوران سرزمين نامسکون و رام نشده ... بند مخصوص رام کردن اسب