@ران@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ران گرده ران گوشت ران گوشت ران گاو گوشت ران و گرده کاميون ران کرجى ران کشاله ران ارابه ران استخوان ران بيخ ران جاى کالسکه ران ... اتصال با استخوان ران است خط ران خيش ران ران گاو ران گوسفند ران گوسفند و غيره که پخته باشد ران حشره ران خوک ران خوک نمک زده ران عقب اسب ران مرغ ران نمک زده و دود زده خوک ران و کفل زره ران و پهلو واژه هاى شامل ران ـ (42) : 1 , 2