@راندن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راندن پيش راندن گرد آورى و راندن احشام اتومبيل راندن اتوموبيل را به کنار جاده راندن از کشور خود راندن با سرعت راندن باز راندن به جلو راندن به هوا راندن ... متوالى بالا يا پايين راندن بيرون راندن راندن و اخراج کردن زياد سخن راندن سورتمه راندن ... که براى راندن حيوان به ... ... زاويه تند به بالا راندن