@راه@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه محل تقاطع دو خط راه آهن محل تلاقى دو خط راه آهن مخمل نخى راه راه مدار راه گزين مرکز راه گزينى معتاد به راه رفتن در خواب مقابله از راه تکرار مناسب براى راه رفتن منزلگاه بين راه منع از راه ارعاب و تهديد مهندس راه و ساختمان ميان راه نظامى وار راه رفتن نظريه راه گزينى نقب راه نوعى پارچه راه راه نيم راه نيمه راه هر چيز شبيه راه آبى واگن بارى بدون ديوار راه آهن واگن تخت خواب دار راه آهن واگن راه آهن واگن راه آهن برقى يا اسبى واگن راه آهن مخصوص حمل اسب واگن راه آهنى که داراى ... واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12