@راه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه کتاب شرح مصائب شهداى راه دين کتان يا چيت راه راه شطرنجى کج و سنگين راه رفتن کسى که در خواب راه مى رود کسى که دزدکى راه مى رود کسى که شب در خواب راه مى رود کشند راه کليد راه اندازى کودک تازه به راه افتاده کوره راه آخر خط راه آهن يا هواپيما آرايش راه راه اتاق راه آهن اثبات اشتباه کسى از راه استدلال اردک وار راه رفتن از آن راه از دو راه از راه از راه پرسش ياد دادن از راه پله کان عقبى از راه پوست از راه پوستى از ورا پوست از راه افراط بخشيدن از راه به در کردن از راه به در بردن واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12