@راه@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه از راه خشکى از راه دهان از راه دور از راه دور تلفن کردن از راه دور نگارى از راه راست به در کردن از راه زمينى از راه فرعى رفتن از راه فريب و خدعه ... از راه قاچاق يا شيادى ... از راه نادرستى تحصيل کردن اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل اعاشه از راه کار شخصى اعمال نفوذ از راه رشوه يا تهديد ... ايستگاه راه آهن با چوب پا راه رفتن با چوب زيربغل راه رفتن با کفش برفى راه رفتن با انگشت پا زدن يا راه رفتن ... از وسط خيابان راه رفتن با تکبر راه رفتن با خستگى راه رفتن با راه آهن فرستادن يا سفر کردن ... دولا دولا راه رفتن سر ... با صدا راه رفتن واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12