@راه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه با فعاليت و کوشش راه باز کردن باج راه باريک راه باز کننده خود راه انداز بازرس ريل گذارى راه آهن بانوک پا راه رفتن ... شناسى که از راه تعقل و تفکر ... بداخل راه يافتن بستگى راه رگ بلد راه به حال گردش راه رفتن به راه انداختن به راه اندازى به راه جديدى رفتن به زحمت راه رفتن بى راه تکثير از راه جوانه زدن تابع راه گزين تجويد از راه تولد ... غيره از راه هاى نادرست تعليم از راه گوش دادن تعليم دادن از راه پرسش ... و آموزش از راه سئوال و جواب تقاطع راه آهن تقاطع راه آهن و جاده واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12