@راه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه تقاطع شاهراه يا راه آهن که در ... تلوتلو خوردن و راه رفتن تمام راه تند راه رفتن توقفگاه بين راه ... فرار از پرداخت عوارض راه جاده يا راه تاکسى رو جار و جنجال راه انداختن جفت شده از راه ساتع کننده جلو راه جلوکسى راه رفتن يا ايستادن جنجال راه انداختن حمل شده از راه دريا خط خطى يا راه راه خط راه راه خط فرعى راه آهن خطوط راه آهن خود راه انداز خود راه اندازى داد و بيداد راه انداختن داراى دو راه داراى راه راه رنگى داراى راه راه هاى طولى در آب راه رفتن در خواب راه رفتن واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12