@راه@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه در خواب راه رونده در خور راه رفتن در صف راه رفتن در نيمه راه توقف کردن در وسط راه ايستادن دربين راه بودن ... يا به محل کار راه ندادن درخواب راه رفتن درز يا راه گرفتن دريا راه دزدکى راه رفتن ... مسئول يک قسمت از راه آهن دسته راه انداختن رئيس محوطه بارانداز راه آهن راه پر پيچ و خم راه پرپيچ و خم راه پله راه پيما راه پيمايى راه پيمايى کردن راه پيمايى با زحمت راه پيمايى تفريحى راه چيزى گرفتن راه گذر راه گريز واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12