@راه@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راه راه شکست راه عبور راه عيش و خوشى راه فرار راه فرعى راه لغزنده راه مسير راه مفر راه ميان بر راه ندادن به راه ها يا خطوط بر جسته راه هوايى راه هوايى پرندگان مهاجر راه و رسم راه ياب راه يافتن رستگارى از راه نيکوکارى ... و بر هم راه آهن و مانند ... رنگ راه راه روال خود راه انداز ... حافظه از راه قياس منطقى ريل راه آهن خيلى دور از هم زاد و ولد از راه جفت گيرى زانوهايى که هنگام راه رفتن به هم ... زايمان از راه پاره کردن ... واژه هاى شامل راه ـ (280) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12