@راهبان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راهبان ... يا سلول راهبان و تارکان ... بالاپوش راهبان جامعه راهبان و مومنين جبه کتانى گشاد اسقفان و راهبان خانقاه راهبان رئيس راهبان راهبان سائل عبادتگاه رئيس راهبان کليسا عضو جمعيت راهبان يا درويشان ... ... اى از راهبان مرتاض اهل ... عضو فرقه راهبان دومى نيکن مقر راهبان دير ... به دسته راهبان فرقه فرانسيس ... وابسته به راهبان کرملى