@راى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راى ... ايجاد تفرقه در راى دهندگان ... نحو غير قانونى راى بدهد کسى که راى مى دهد اجراى راى اختلاف راى اخذ راى اخذ راى دستجمعى براى ... اخذ راى دسته جمعى اخذ راى زبانى اخذ راى غير رسمى و آزمايشى ارسال ورقه راى به طور غيابى از حق راى يا انتخاب محروم کردن ... شهرى ياحق راى در انتخابات با ورقه راى دادن بدون ترديد راى بدون راى بدون راى کافى بدون راى و عقيده به نمايندگى ديگرى راى دادن بى راى بيشتر راى بردن از ترديد راى حق راى حق راى دادن حق راى نسوان واژه هاى شامل راى ـ (64) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}