@راى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه راى راى هيئت منصفه زن طرفدار حق راى و انتخاب زنان سياهه راى گيرى صدور راى ... قاضى بتواند راى خود را ... متصدى اخذ راى يا مراجعه ... ... منصفه به علت دادن راى غلط مهره راى و قرعه کشى هم راى هم راى بودن هواخواه دادن حق راى يا حق انتخاب ... ورقه راى ورقه راى را ثبت کردن ورقه راى مخفى داراى اسامى ... واژه هاى شامل راى ـ (64) : 1 , 2 , 3