@رخت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رخت اتاق رخت کن با رخت کوب کوبيدن تغار رخت شويى جامه يا رخت عروس رخت کن رخت کنى رخت کوب رخت بر بستن رخت بربستن رخت شستنى رخت شو رخت شويى رخت هاى شستنى شبيه رخت کن طناب رخت شويى ماشين رخت شويى