@رد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رد پاسخ رد از کنار چيزى رد شدن از بين رفتن رد کردن دادخواست از دم قيچى رد کردن از لوله رد کردن از لوله يا سيفون رد کردن بى رد پا تفال و غيبگويى از روى رد پا جواب رد حق رد دليل رد رد پا رد پا را گرفتن رد پا شناسى رد پاى کسى را گرفتن رد گم کردن رد کردن رد کردن توپ رد کردنى رد کننده رد از روى قياس و صغرى و کبرى رد بپا رد جاده رد شدن رد شدن از واژه هاى شامل رد ـ (36) : 1 , 2