@رديف@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رديف ... جونده داراى دو رديف دندان ... داراى يک يا دو رديف دکمه استخوان چنگکى رديف دوم مچ ... بازى کن رديف جلو به طور رديف ... انت هاى رديف کتب براى ... داراى دو رديف ستون در ... داراى سقف مبتنى بر رديف ستون در بين رديف هاى محصول کاشتن در رديف بخصوصى قرار نگرفته در يک رديف قرار گرفتن ... را پشت سرهم رديف مى کند تا ... رديف چراغ هاى جلو ... رديف چند خانه رديف کردن رديف باريک رديف بوته هاى پرچين رديف جا انگشتى رديف حروف رديف خاربن رديف دار رديف درخت رديف درختان رديف ستون رديف ستون هاى اطراف ... واژه هاى شامل رديف ـ (37) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}