@رديف@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رديف رديف شدن رديف شده رديف صندلى رديف مضراب رزمناوى که يک رديف توپ دارد سوراخ رديف يازدهم سومين رديف شاهپر صندلى هاى رديف جلو تماشاخانه ... اتومبيل در دو رديف در کنار خيابان هم رديف سرجوخه ... پستانداران جونده دو رديف دندانى يک رديف واژه هاى شامل رديف ـ (37) : 1 , 2