@رسان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسان چابک سوار نامه رسان آذوقه رسان آزار رسان آسيب رسان توشه رسان خبر رسان خواربار رسان داده رسان دستگاه آب رسان زيان رسان سوخت رسان صدمه رسان مژده رسان نامه رسان نتيجه رسان ورا رسان