@رساندن@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رساندن پشت درپشت چيزى را رساندن پى درپى و بتواتر چيزى را رساندن آذوقه رساندن آزار رساندن آسيب رساندن از نو به مقام اوليه خود رساندن با اشاره رساندن با زحمت به انجام رساندن باطلاع عمومى رساندن بانرمى و ملايمت بفروش رساندن بتصويب رساندن بتواتر رساندن بتوان رساندن بحد اعلى رساندن بحد افراط رساندن بحد بلوغ يا رشد رساندن بمصرف رساندن به پايان رساندن به انجام رساندن به حداقل رساندن به ظهور رساندن به قتل رساندن به مرحله نهايى رساندن به نتيجه رساندن حضور به هم رساندن واژه هاى شامل رساندن ـ (38) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}