@رسم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسم ... کپيه نقشه و رسم هاى فنى به ... کاغذ رسم ... کار خود به رسم و قانون ديگران ... به رسم يادگار نگاه داشتن تخته رسم گيره دار خارج از رسم راه و رسم رسم کردن رسم آمريکايى رسم ازدواج با زنى که فوت کرده رسم ازدواج قبيله اى رسم بيگانه رسم دينى رسم متداول رسم معمول رسم نقطه رسم و روش سنت رسم منحنى رسم کن ... براى تقليد از رسم يا طرز فکرى