@رسمى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسمى بالباس تمام رسمى بى اندازه تشيفاتى و رسمى تائيد رسمى تجمع غير رسمى جهت گفتگو ... تشريفات و احترامات رسمى تعطيلات رسمى و قانونى تقدير رسمى جامه رسمى مخصوص کاهنان يهود جلسه غير رسمى براى مذاکره ... خوراک رسمى و روزانه مهمانخانه دخول رسمى و قانونى در مجله رسمى چاپ کردن درخواست رسمى کردن دفتر اسناد رسمى دفتر اسناد رسمى را اداره کردن رسمى کردن رسمى سازى رسمى و تشريفاتى کردن رسمى و خشک رسمى و خشک بودن زبان رسمى تايلند سر دفتر اسناد رسمى سرزنش رسمى سرزنش و توبيخ رسمى سند رسمى واژه هاى شامل رسمى ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4