@رسمى@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسمى سياهه رسمى زدندانه گذارى سيزاب رسمى شکايت رسمى ... خصوصى و غير رسمى در سر ميز ... صورت جلسات رسمى پارلمان انگليسى عضو رسمى غير رسمى غير رسمى بودن لباس رسمى لباس رسمى پوشيدن لباس رسمى استادى دانشگاه لباس رسمى اسقف لباس رسمى روحانيون لباس رسمى شب لباس رسمى قضات لباس مخصوص مهمانى رسمى مارچوبه ى رسمى مامور رسمى مامور رسمى يک دولت مجلس رقص رسمى دبيرستان يا ... مجله رسمى مخالف کليساى رسمى مدال رسمى مسابقه رسمى مظنه رسمى تنزيل که توسط ... واژه هاى شامل رسمى ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}