@رسمى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسمى معرفى رسمى مقام رسمى مقر رسمى پاپ در روم ملاقات رسمى موثق و رسمى ناشى از لقب رسمى نامه رسمى نامه غير رسمى نشان رسمى نيمه رسمى هپوريس رسمى هر کتاب يا نشريه رسمى دولتى وابسته به دفتر اسناد رسمى واخواست رسمى ورود رسمى واژه هاى شامل رسمى ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4