@رسيده@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسيده ... وسيله کفک رسيده شده باشد چيدن برگ رسيده تنباکو کالاى رسيده کاملاً رسيده ... مسابقات نيمه نهايى رسيده ارثى که بنا بوصيت رسيده از معلول به علت رسيده بحد اشباع رسيده بخد بازنشستگى رسيده بزانو رسيده بسيار رسيده به اوج رسيده به حد رشد رسيده ... مقامى به ارث رسيده باشد تازه به دوران رسيده تازه به دوران رسيده و فاسد ... منقولى که به ارث رسيده باشد دانه هاى رسيده يا نارس ... ذينفع اختراع به ثبت رسيده رسيده کردن ياشدن رسيده بکف رسيده شدن ... که از تخم رسيده مشتق مى شود سر رسيده ... که تانيمه ران مى رسيده واژه هاى شامل رسيده ـ (29) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}