@رسيده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسيده ... وسيله کفک رسيده شده باشد چيدن برگ رسيده تنباکو کالاى رسيده کاملاً رسيده ... مسابقات نيمه نهايى رسيده ارثى که بنا بوصيت رسيده از معلول به علت رسيده بحد اشباع رسيده بخد بازنشستگى رسيده بزانو رسيده بسيار رسيده به اوج رسيده به حد رشد رسيده ... مقامى به ارث رسيده باشد تازه به دوران رسيده تازه به دوران رسيده و فاسد ... منقولى که به ارث رسيده باشد دانه هاى رسيده يا نارس ... ذينفع اختراع به ثبت رسيده رسيده کردن ياشدن رسيده بکف رسيده شدن ... که از تخم رسيده مشتق مى شود سر رسيده ... که تانيمه ران مى رسيده واژه هاى شامل رسيده ـ (29) : 1 , 2