@رسيدگى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رسيدگى گماشته رسيدگى بدون رسيدگى قضاوت کردن ... امور قضايى رسيدگى کرده و ... تفتيش و رسيدگى خبره رسيدگى کردن رسيدگى کننده رسيدگى به محاکمه رسيدگى ثانوى سرسرى و با عجله رسيدگى کردن قابل رسيدگى مامور رسيدگى مبنى بر رسيدگى متصدى رسيدگى به حساب مشتريها ... مجرمين بدون رسيدگى قضايى و ... نشانى که در رسيدگى و تطبيق ارقام ... نيازمند به رسيدگى وابسته به رسيدگى