@رشته@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رشته پرونده رشته اى پشم نيم رشته چهار رشته اى کاغذى که داراى رشته ها و خطوط ... کاملاً دو رشته اى کرم رشته کسى که رشته اى را پيشه قراردهد کلاله اى از رشته هاى ظريف انقباض بى نظم رشته هاى عضلانى با رشته ها و ميله هاى ... به صورت رشته هاى انبوه ... به صورت رشته هاى برنج ... تک رشته اى تاريا رشته واحد تاب نخورده تشکيل رشته تشکيل شده از چهار رشته توده اى از رشته هاى شيشه اى ... خوراک رشته فرنگى خوراک رشته فرنگى پر از ... داراى سر رشته در رشته ثانوى يا فرعى ... ... اى از رشته هاى عضلانى ... دو رشته اى کردن رشته پوچ رشته کامپيوتر واژه هاى شامل رشته ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}