@رشته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رشته پرونده رشته اى پشم نيم رشته چهار رشته اى کاغذى که داراى رشته ها و خطوط ... کاملاً دو رشته اى کرم رشته کسى که رشته اى را پيشه قراردهد کلاله اى از رشته هاى ظريف انقباض بى نظم رشته هاى عضلانى با رشته ها و ميله هاى ... به صورت رشته هاى انبوه ... به صورت رشته هاى برنج ... تک رشته اى تاريا رشته واحد تاب نخورده تشکيل رشته تشکيل شده از چهار رشته توده اى از رشته هاى شيشه اى ... خوراک رشته فرنگى خوراک رشته فرنگى پر از ... داراى سر رشته در رشته ثانوى يا فرعى ... ... اى از رشته هاى عضلانى ... دو رشته اى کردن رشته پوچ رشته کامپيوتر واژه هاى شامل رشته ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4