@رشته@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رشته رشته رشته کردن رشته رشته سازى رشته رشته شدن رشته رشد کننده قارچ رشته عصبى رشته فرعى رشته فرنگى رشته فرنگى لوله لوله و کوتاه رشته ليفى رشته مانند رشته مسلسل رشته مغزى و ستون فقراتى رشته نمادى رشته هاى درهم و بر ... رشته هاى صوتى يا آوايى رشته هاى نخ را به ... رشته يا وسيله بستن رشته يادداشت رنده مخصوص رشته کردن سيب ... ريشه يا رشته باريکى که ... ساختمان ليفى و رشته اى ... از انت هاى رشته هاى طناب سر رشته دار سنگ معدنى داراى رشته هاى بلند شيشه رشته مانند واژه هاى شامل رشته ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}