@رشد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رشد دوره رشد دوره رشد و پيشرفت انسان رشته رشد کننده قارچ رشد پيدا کردن رشد پيوسته رشد کافى نيافته رشد کامل کرده رشد کردن رشد کرده رشد کمتر از معمول رشد کننده رشد کننده بر روى برگ رشد کننده تحت تاثير آفتاب رشد کننده در حرارت هاى پايين رشد کننده در درجه حرارت کم رشد کننده در درون رشد کننده در نواحى سيليس دار رشد کننده در نور کم رشد کننده در نور زياد رشد کننده درهواى آزاد رشد کننده روى توده خزه رشد از درون رشد با هم رشد با يکديگر رشد بهارى واژه هاى شامل رشد ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4