@رشد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رشد عدم رشد فکرى غير قابل رشد سريع فرآيند باز رشد قابل رشد ... کوچکى که بعدا رشد نموده و بزرگ ... لقاح تخم و شروع رشد جنين ... شيميايى که براى رشد و نمو و ... مانع رشد و نمو شدن محل رشد و نمو مناسب رشد و ترقى ... در جنگل براى رشد درختان منطقه مناسب رشد حيوان يا ... نخستين دوره رشد وابسته به دوران رشد تخم يا نطفه وابسته به رشد شناسى واژه هاى شامل رشد ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4