@رعد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رعد با صداى رعد آسا ادا کردن ... و قبل از رعد و برق در ... حمله رعد آسا حمله رعد آسا کردن دچار رعد و برق شدن ... ابرهاى تيره و پر رعد و برق رگبار همراه با رعد و برق رعد آسا رعد زدن رعد زن رعد و برق رعد و برق زدن صداى رعد غرش رعد مرغ افسانه اى موجد رعد و برق