@رفت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفت پس رفت پس رفت کردن پهن رفت پى رفت پى رفت سنج آمد و رفت بدون آمد و رفت برون رفت ... مسير معينى آمد و رفت کند ... خود به آتيکا رفت و تا زمان ... درون رفت رفت و آمد رفت و آمد کردن رفت و آمد زياد کردن در رفت و آمد مکرر رفت و آمدن کردن رفت و برگشت ... تصور مى رفت از احتراق ... زياد رفت و آمد کردن در سفر رفت و برگشت سينه مال رفت فرو رفت يخ رفت