@رفتن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفتن آماده رفتن آمدن و رفتن آهسته دنبال کسى رفتن اجاره رفتن اجازه رفتن دادن اردک وار راه رفتن اريب وار پيش رفتن از کار طفره رفتن از بين رفتن از بين رفتن انحناء کف پا از بين رفتن رد کردن دادخواست از بين رفتن قدرت ادراکات از جا در رفتن از حد اعتدال بيرون رفتن از راه فرعى رفتن از زير کارى در رفتن از زير در رفتن از مجراى طبيعى بيرون رفتن اسم مصدر رفتن ... لزوم از بين رفتن آنها اين سو و آن سو رفتن با چوب پا راه رفتن با چوب زيربغل راه رفتن با کفش برفى راه رفتن با کفش خشک رفتن واژه هاى شامل رفتن ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}