@رفتن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفتن آماده رفتن آمدن و رفتن آهسته دنبال کسى رفتن اجاره رفتن اجازه رفتن دادن اردک وار راه رفتن اريب وار پيش رفتن از کار طفره رفتن از بين رفتن از بين رفتن انحناء کف پا از بين رفتن رد کردن دادخواست از بين رفتن قدرت ادراکات از جا در رفتن از حد اعتدال بيرون رفتن از راه فرعى رفتن از زير کارى در رفتن از زير در رفتن از مجراى طبيعى بيرون رفتن اسم مصدر رفتن ... لزوم از بين رفتن آنها اين سو و آن سو رفتن با چوب پا راه رفتن با چوب زيربغل راه رفتن با کفش برفى راه رفتن با کفش خشک رفتن واژه هاى شامل رفتن ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9