@رفتن@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفتن بالا و پايين رفتن بالاى منبر رفتن بانوک پا راه رفتن باواگن رفتن بتاخت رفتن بخانه جديد رفتن بخواب رفتن بخواب زمستانى رفتن بزيارت رفتن بساحل رفتن بسختى بالا رفتن بسختى رفتن بسرعت ترقى کردن يا بالا رفتن بسرعت رفتن بسرعت و مثل تير شهاب رفتن بشتاب رفتن بفروش رفتن به پيک نيک رفتن به کار رفتن به کشور ديگر رفتن به کليسا رفتن به آن سو رفتن به بالا رفتن به تعطيل رفتن به حال گردش راه رفتن واژه هاى شامل رفتن ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9