@رفتن@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفتن به راه جديدى رفتن به زحمت جلو رفتن به زحمت راه رفتن به سوى باختر رفتن به سوى خاور رفتن به شکل مارپيچ جلو رفتن به طرف بالا رفتن به طرف خاور رفتن به عقب رفتن ... يا سرمشق به کار رفتن به قهقرا رفتن به ميدان يا صحرا رفتن به وسيله اسباب گردنده جلو رفتن بهتر فروش رفتن بى مقصد رفتن بيرون رفتن تاخت رفتن تحليل رفتن تحليل رفتن قوا تدريجا تحليل رفتن ... از بين رفتن ميکرب اولى ... تلوتلو خوردن و راه رفتن تند راه رفتن تند رفتن ته رفتن واژه هاى شامل رفتن ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9