@رفتن@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفتن تو رفتن تو لک رفتن جدا رفتن جلو رفتن جلو رفتن کاغذ جلوکسى راه رفتن يا ايستادن خواب رفتن در گل فرو بردن يا رفتن در آب راه رفتن در اثر بيگانه خوارى تحليل رفتن ... امواج بالا و پايين رفتن در اثر سايش از بين رفتن در بحر فکر فرو رفتن در بستر رفتن در خواب راه رفتن در خور راه رفتن در خورراه رفتن در رفتن در رفتن مفاصل يا استخوانها در سرماى زمستان از بين رفتن در صف راه رفتن درخواب راه رفتن دزدکى راه رفتن دزدانه رفتن دست چپ رفتن واژه هاى شامل رفتن ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9