@رفته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رفته ... قديمى به کار مى رفته گوشت رفته کهنه و رنگ رفته در اثر ماندن ... از کوره در رفته از بين رفته از جا در رفته از دست رفته ... نيز به کار رفته و است به ... بکلى تحليل رفته بر باد رفته براى هدف معين به کار رفته بفروش رفته به کار رفته ... بليط هايش بفروش رفته تحليل رفته ... در کليساها به کار رفته جوان خارج رفته داراى چشمان فرو رفته در خورد فرو رفته در رفته ... به کار مى رفته و تاه مى ... رفته رفته رفته رفته کوچک شدن رنگ رفته رنگ و رو رفته واژه هاى شامل رفته ـ (35) : 1 , 2