@رقيق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رقيق چيز رقيق و نرم به طور رقيق خوراک نرم و رقيق رقيق کردن رقيق کننده رقيق القلب رقيق سازى رقيق شدگى رقيق شدن رقيق شونده رقيق و آبکى شيرخامه گرفته و رقيق غبار شبيه مه رقيق غذاى رقيق و بى مزه مرهم رقيق مشروب رقيق و بى مزه ملاط رقيق